Get Mystery Box with random crypto!

سرای شعر

لوگوی کانال تلگرام onlyshear — سرای شعر س
موضوعات از کانال:
شاطرعباس
حافظ
صائب
مولانا
حمید
شهریار
سعدی
حسین
سنایی
خواجوی
All tags
لوگوی کانال تلگرام onlyshear — سرای شعر
موضوعات از کانال:
شاطرعباس
حافظ
صائب
مولانا
حمید
شهریار
سعدی
حسین
سنایی
خواجوی
All tags
آدرس کانال: @onlyshear
دسته بندی ها: نقل قول ها
زبان: فارسی
مشترکین: 8.09K
توضیحات از کانال

ارتباط بامدیر درتلگرام t.me/HOS_SE_IN
سرای شعر (شوریده دلان)
گلچینی ازبرترین ونابترین اشعارکهن ومعاصربا زیباترین اهنگهای خاطره انگیز و موزیک ویدیوهای جذاب

Ratings & Reviews

2.67

3 reviews

Reviews can be left only by registered users. All reviews are moderated by admins.

5 stars

0

4 stars

1

3 stars

1

2 stars

0

1 stars

1


آخرین پیام ها

2024-07-10 14:20:48 سبک‌تر چارهٔ من کن ڪه بی‌حد تشنهٔ وصلم

به این تمڪین تـو تا آیی دلِ من آب می‌گردد

#اشرف_مازندرانی
335 views11:20
باز کردن / نظر دهید
2024-07-10 14:18:12 .
عقلی که به اعجاز تو اقرار نمی‌کرد
ای‌کاش تو را دست‌کم انکار نمی‌کرد

می‌خواستمت تا ابد ای عشق، اگر عقل
ما را به جدایی ز تو وادار نمی‌کرد

از عقل اگر آزاد نمی‌خواست مرا عشق
در بند غم خویش گرفتار نمی‌کرد

از سنگدلی مثل من آیینه تراشید
این معجزه را هیچکس انکار نمی‌کرد

ای‌کاش مرا دلهره‌ی بوسه‌ی دیدار
از خوابِ رسیدن به تو بیدار نمی‌کرد...

#احسان_انصاری
345 views11:18
باز کردن / نظر دهید
2024-07-10 14:16:51 در نمازم قبله، گاهی پشت و روست
كافر_عشقم، مسلمان نیز هم

#عشق گفت از كفر و دین خواهی كدام
گفتمش این خواهم و آن نیز هم

#شهریار
339 views11:16
باز کردن / نظر دهید
2024-07-10 14:16:00 من و تــو عشق را گسترده‌تر خواهیم‌ ڪرد آری

ڪه نوع عاشقان از ما، تباری تازه خواهد یافت

#حسین_منزوی
314 views11:16
باز کردن / نظر دهید
2024-07-10 14:15:22 در آن نفسی ڪه مرا از لحد برانگیزند

حدیث عشق تـو باشد نوشته بر کفنم

#خواجوی_ڪرمانی
304 views11:15
باز کردن / نظر دهید
2024-07-10 14:13:17 هر زمان از عشق جانانم ،وفایی دیگرست
گر چه او را هر نفس بر من، جفایی دیگرست

من برو ساعت به ساعت، فتنه زانم کز جمال
هر زمان او را به من از نو ، عِنایی دیگرست

گر قضا مُستولی و قادر شود بر هر کسی
بر من بیچاره عشق او، قضایی دیگرست

باد زلفش از خوشی می‌آورَد، بوی عبیر
خاک پایش از عزیزی، توتیایی دیگرست

یک زمان از رنج هجرانش، دلم خالی مباد
کو مرا جز وصل او، راحت فزایی دیگرست...

#سنایی
311 views11:13
باز کردن / نظر دهید
2024-07-09 21:49:23 دو چشم مست تو را باده در سبوست هنوز
سبوی کام مرا گریه در گلوست هنوز

من از تو گل به تماشای خنده شادم و بس
رقیب سفله به سودای رنگ و بوست هنوز



#شهریار
429 views18:49
باز کردن / نظر دهید
2024-07-09 21:47:08
مات چشمان توأم، اما دلم درگیر نیست
از تو ای یوسف دلم سیر است و چشمم سیر نیست

این شکاف پشت پیراهن شهادت می‌دهد
هیچ کس در ماجرای عشق بی تقصیر نیست

از تو پرسیدم برایت کیستم؟ گفتی "رفیق"
آنچه در تعریف ما گفتی کم از تحقیر نیست!

هر زمانی روبروی آینه رفتی بدان
در پریشان بودنت این آه بی تأثیر نیست

قلب من، با یک تپش برگشت گاهی ممکن است
آنقدرها هم که می‌گویند گاهی دیر نیست

#حسین_زحمتکش
430 views18:47
باز کردن / نظر دهید
2024-07-09 07:41:14 هرچه گویی تو اگر تلخ و اگر شور خوش است
گوهر دیده و دل جانی و جان افزایی

سر فروکن که از آن روز که رویت دیدم
دل و جان مست شد و عقل و خرد سودایی

ای که خورشید تو را سجده کند هر شامی
کی بود کز دل خورشید به بیرون آیی

#مولانا
572 views04:41
باز کردن / نظر دهید
2024-07-09 07:39:12 صبح، دیدم طرِّۀ شبنم به روی برگ گل
زان لب و دندان گوهر بار، یاد آمد مرا

چون به طرف گلستان آمد سحر باد صبا
از نسیم روحبخش یار، یاد آمد مرا


#شاطرعباس_صبوحی
552 viewsedited  04:39
باز کردن / نظر دهید
2024-07-08 20:41:48 نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

              #سعدی
601 views17:41
باز کردن / نظر دهید
2024-07-08 20:33:05 بالابلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من
می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد
محراب ابروی تو حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من
مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم
تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من

حافظ
609 views17:33
باز کردن / نظر دهید
2024-07-07 14:16:40 دیگر گذشته
از سر و سامان من مپرس


من بی تو
دست از این سرو سامان کشیده‌ ام


#شهریار
777 views11:16
باز کردن / نظر دهید
2024-07-07 14:15:30 شرار شوق تو در دل نمی شود خاموش
هنوز یاد تو این یاد مهربان با من

دلم گرفت از این لحظه های تنهایی
ترحمی کن و بازآ بمان با من


#حمید _مصدق
744 views11:15
باز کردن / نظر دهید
2024-07-07 11:08:16 آمد برِ من چو در کفم زر پنداشت
چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت

از حلقه ی گوش او چنین پندارم
کانجا که زر است گوش می باید داشت

#مولانا
777 views08:08
باز کردن / نظر دهید
2024-07-07 11:06:26 بوی گل و نسیم صبا میتوان شدن
گر بگذری ز خویش، چه ها میتوان شدن

شبنم به آفتاب رسید از فتادگی
بنگر که از کجا به کجا می‌توان شدن

چوگان مشو که از تو خورد زخم بر دلی
تا همچو گوی بی سر و پا می‌توان شدن

زنهار تا گره نشوی بر جبین خاک
درفرصتی که عقده‌گشا می‌توان شدن

دوری ز دوستان سبکروح مشکل است
ورنه ز هر چه هست جدا می‌توان شدن

صائب در بهشت گرفتم گشاده شد
از آستان عشق کجا می‌توان شدن؟

#صائب_تبریزی
756 views08:06
باز کردن / نظر دهید
2024-07-06 19:39:29 خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد
گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نَپْسَندی
آنچه در مذهبِ اربابِ طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نَبَرَد گریهٔ عشق
تیره آن دل که در او شمعِ محبت نبود

دولت از مرغِ همایون طلب و سایهٔ او
زان که با زاغ و زَغَن شَهپَرِ دولت نبود

گر مدد خواستم از پیرِ مُغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود

چون طهارت نَبُوَد کعبه و بتخانه یکیست
نَبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلسِ شاه
هر که را نیست ادب لایقِ صحبت نبود

#حافظ
795 views16:39
باز کردن / نظر دهید
2024-07-06 19:36:50 اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شب‌های تارم را

برای جان سپردن، کوی جانان آرزو دارم
که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را

ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را

بگرد عارضش چون سبز شد خط من، به دل گفتم
سیه بین روزگارم را، خزان بنگر بهارم را

تمنّا داشتم عین وصالش در شب هجران
صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را

بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان
که از شفقّت بدست آرد دل امیدوارم را

مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن
مگر وصل تو سازد چاره، درد انتظارم را

چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت
بگویید ای برادر آن بت ناسازگارم را

صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر
میان عاشقان افزوده قدر و اعتبارم را

#شاطرعباس_صبوحی
794 views16:36
باز کردن / نظر دهید