#عروسحاجمسلم
قری یه سر و گردنم دادم : حاج مسلم من عروستما
پوزخندی زد :عروس کیلو چنده بعد مرگ پسرم حق ندا ی با مرد غریبه ازدواج کنی!
اخمی کردم :من با هر کی دوست داشته باشم ازدواج میکنم من قبل محمد امین عاشق پسرعموم بودم.
جلو اومد و با اخم گفت :بیین چی میگم بهت یا با من ازدواج میکنی یا مشکمت!
جا خوردم و با تعجب نگاهش کردم چندین بار پشت سرهم پلک زدم : من یادگار محمد امینم چطور میخوای با شما ازدواج کنم؟
_واسه همینه دیگه نمیخوام ناموس پسرم دست کسی بیوفته!
مات و مهبوت نگاهش کردم که دستموگرفت و منو کشوند به طرف خودش و با یه حرکت....
https://t.me/joinchat/AAAAAExL8DDiyQniNCMoxA
خیلی اروم و یواشکی بزن رو لینک و یه داستان ممنوعه بخون
https://t.me/joinchat/AAAAAExL8DDiyQniNCMoxA
221 views06:19