Get Mystery Box with random crypto!

یکی بود اسمش مصطفی بود این یارو موقعی که هشت سالش بود باباش خو | RapBega

یکی بود اسمش مصطفی بود
این یارو موقعی که هشت سالش بود باباش خونه رو ترک میکنه
بعد مصی مجبور میشه بره تو بازار که کار کنه
یازده سالش میشه که فرق بین کیر و کص رو میفهمه (صاب کارش که ی حاجی بازاری بود بهش میگه)
ی روز میاد خونه به خواهرش میگه دودول نداری؟ خواهرش میگه نه دودول ندارم
میره جای مامانش میگه دودول نداری؟ مامانش که داشته رب خونگی درست میکرده میگه نه دودول ندارم
مصی پشماش میریزه و فرداش به صابکارش میگه خواهر و مادرش دودول ندارن
صابکار بی ننه اش از فرصت استفاده میکنه و میگه عجیبه و باورم نمیشه
مصی هرچی ميگه صابکار مادرجندش باور نمیکنه
صابکاره به مصی میگه من تا نبینم باور نمیکنم
مصی میگه شب بیا خونمون یواشکی برو ببین
خلاصه صابکاره شب میره خونه مصی میره بالا سر مامان مصی
مصی شلوار و شورت ننشو میزنه کنار و صابکاره میبینه
بعد میرن بالا سر خواهرش و شورت و شلوارشو میکشن پایین و صابکاره مال اونم میبینه
خلاصه مصی میره بخوابه که صابکاره یواشکی دوباره میاد تو
میره سر وقت ننه مصی و کیرشو میچپونه تو کص ننه هه ی کمر میکنتش و آبشو میپاچه تو کصدون ننش
بعد که کارش تموم میشه میره سروقت خواهره و اونم ی تیر میکنه و آبکیرشو میچپونه تو کص تنگ خواهره
صبح ننه و خواهره بیدار ميشن و میبینن شورتشون خیسه
توجه نمیکنن و میگذره و بعد چند وقت متوجه ميشن که جفتشون حامله ان
هرچقد که تلاش میکنن نمیفهمن چرا و کار کی بوده
بچرو نگه میدارن ولی
بچه ها بزرگ ميشن و بچه خواهر مصی اسمش میشه مجهول و بچه ننه مصی اسمش میشه کیارپ